رنگین کمون...

گاهی در میان تپش های تند زندگی یک نام معجزه می کند...

مدرسه

                                     ((به نام او ))                 

سلام دوستای خوبم                   

خوبيد ؟ خوشيد ؟ سلامتيد ؟

اين گل کوچولو برای شما  

فردا قراره توی مدرسمون نمايش اجرا کنيم همه ی گروه ها .

 بعضی از بچه ها سرگروه هستند و از زيرگروه ها سوال می پرسند

منم سرگروه هستم برای همين بايد به زير گروهام می گفتم

که برای نمايش فردا وسايل بيارن ولی نمی دونستم فردا ميخوايم

 نمايش اجرا کنيمبرای همين بهشون نگفتم . من برای

نمايش می خوام گزارش فوتبال بنويسم  و برم و بخونم 

توپ هم ميخوايم نمی دونم کی  توپ مياره شماره ی

يکی از دوستامو داشتم زنگ زدم بهش و گفت من هم نميتونم

بيارم . حالامنم نمی دونم چيکار کنم خداکنه فردا نمايش

بازی نکنيم .

 فردا ميخوايم به جای زنگ نقاشی کاردستی درست کنيم .

 
فردا ميخوايم يه اردک کوچولو درست کنيم
 
با کاغذ رنگی ، مقوا 
 
ادم ياد بچه های کودکستانی می افته
 
شما کودکستانی بودين چی درست ميکرديد ؟؟
 

 

  
نویسنده : پریسا ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٧
تگ ها :