رنگین کمون...

گاهی در میان تپش های تند زندگی یک نام معجزه می کند...

مسافرت

به نام مهربانترین مهربانان 

سلام دوست جونا سلام صدتا سلام

خوبید ؟ خوشید ؟ اگه گفتید من کجابودم ؟

جاتون خالی ! 

این چند روزی که نبویدیم رفته بودیم مشهد  

زیارت امام رضا (ع)

الانم میخوام از اولین روزی که رفتیم بنویسم

وقتی که  که به خونمون رسیدیم و بعد از یه کمی

استراحت رفتیم حرم و تاشب موندیم وقتی اومدیم خونه

خیلی خسته بودیم خوابیدیم  صبح بلند شدیم به بازار ی

که نزدیک به حرم بود به اسم بازار رضا رفتیم  

بعد از اونم به چندتا بازار های دیگه ی مشهد رفتیم  

وقتی اومدیم خونه شب شده بود و رفتیم حرم و نماز مغرب و اعشاء

رو به جماعت خوندیم  

روز چهارم هم به دو تا از بازار های معروف مشهد به اسم بازار :

(( بین المللی ، الماس شرق )) رفتیم کلی خرید کردیم و

سوغاتی گرفتیم . 

روز پنجم آخرین روز بود که ما در مشهد بودیم  

صبح به زیارت برادران امام رضا به اسم های یاسر و ناصر

رفتیم .

بعد از اونم به طرقبه رفتیم  بازار قشنگ و بزرگی بود  

از اونجا هم خرید کردیم  

بعد از طرقبه به باغ وحش رفتیم  

اول باغ وحش یه خرس بود توی قفس خرس پر از آب بود

و خرسه روی اب هی لیز میخورد یعنی اسکیت بازی میکرد

بیشتر قفسه های باغ وحش پر از پرنده ها بود .

بامزه تز از همه میمونها و شامپانزه ها بودند .

میمونه توی قفس نشسته بود و بچه ی کوچولوشو بغل کرده بود

وقتی که همه جای باغ وحش رو دیدیم به خونه اومدیم  
و ساعت حدودا ۲ظهر بود .
و بعد از خوردن ناهار برای خواندن نماز به حرم رفتیم و تا ساعت
۸ و ۳۰ دقیقه یا ۹ توی حرم بودیم و بعد از اومدن به بیرون حرم
خریدامونو کردیم و اومدیم خونه و وسایل هامونو جمع کردیم  
 و حرکت کردیم به شهر خودمون  

  
نویسنده : پریسا ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢۳
تگ ها :