رنگین کمون...

گاهی در میان تپش های تند زندگی یک نام معجزه می کند...

 

                                  (به نام خداوند رنگین کمان)

سلام به دوستای خوبم:

می خوام یه داستان بنویسم که اسمش هست سرو صدای جا کفشی:

طبقه ی بالای جا کفشی سر و صدا بود کفش دخترونه با ناز گفت:کفش باید مثل من خوشگل و صورتی و مامانی باشد.

کفش پسرونه داد زد:نخیر کفش باید مثل من قوی باشد تا به هر توپی شوت میکند

شود.  کفش زنونه به ارامی گفت:کفش باید مثل من وقتی توی کو چه راه میرود صدای تق تق هایش را همه بشنوند.

کفش مردونه دستی به سبیل سیاهش کشید و با صدای کلفتش گفت:کفش باید مثل من باشد سنگین ومحکم.    دمپایی ها در طبقه ی پایین صدای آنها را می شنیدندو با  خودشان می گفتند کفش باید مثل ما ساده باشد همین!

  
نویسنده : پریسا ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٠
تگ ها :