رنگین کمون...

گاهی در میان تپش های تند زندگی یک نام معجزه می کند...

 

                            به نام خداوند خورشید و ماه

سیلام

خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟

توی این اپ میخوام خاطره ی امروز مدسمو بنویسم

من امروز صبحی بودم و ساعت ۷ به مدسه رفتم .

بعد تو حیاط صف بستیم و بعد ورزش کردیم

بعد از ورزش کردن تو کلاس رفتیم

زنگ اول ریاضی داشتیم  که به خیر گذشت

اما زنگ دوم :

امتحان جغرافی داشتیم

بعد از دادن امتحان جغرافی خانممون سوالهی درست رو میگفت

میدونید من دوتا غلط نیم نمره ای داشتم

و زنگ بعدی هم فارسی داشتیم که امتحان گرفت

و فکر کنم که ۲۰ شدم   تا اونجایی که یادم میاد غلط نداشتم

 زنگ سوم که هدیه داشتیم برای اولین بار جلسه ی شوار برگزار شد

البته کسایی که عضو شورا بودن میرفتن  

اسممون رو پرسیدن شماره تلفنمونو و ......

امضاء هم ازمون گرفتن

من یه امضاء خرچنگ غورباغه کردم

بعدش که اومدیم و کتاب کار هدیه اسمان رو رنگ کردیم

و خانم تکلیف شب رو نوشت و ما هم توی دفترچه یادداشتمون نوشتیم

و گفت که سه شنبه امتحان تاریخ و مدنی داریم  

و فرداهم که دوشنبه باشه قران و علوم می پرسه

فردا برای علوم باید پوشمو ببرم که کار گروهی بود

البته همه ی کاراشو خودم کردم

یه میخ هم گذاشتم توی اب که زنگ بزنه 

خوب دیگه پر حرفی نکنم تا اپ بعدی   

                                            

  
نویسنده : پریسا ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٦
تگ ها :