رنگی از چهل تکه

زن همسایه در پنجره اش‌، تور می بافد، می خواند.

من «ودا» می خوانم‌، گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی‌، مرغی‌، ابری‌.

آفتابی یکدست‌.

سارها آمده اند.

تازه لادن ها پیدا شده اند.

من اناری را، می کنم دانه‌، به دل می گویم‌:

خوب بود این مردم‌، دانه های دلشان پیدا بود.

پ ن : امروز یک کاموای دیگه برای بافت چهل تیکه خریدم .

/ 1 نظر / 30 بازدید